بابابزرگ رفته ، رفته یه جای دور ، مامانی میگه رفته بهشت. اینجا همه غمگینن. مخصوصا خاله ای؛همش گریه می کنه. بابا بزرگ رفته پیش خدا.
... پيام هاي ديگران() link یکشنبه ٢٤ مهر ،۱۳٩٠ - آیسا نی نی
امروز جمعه 8/7/90 قرار بود همه مهمون عمو محسن و نیلو باشیم اما
هلی تب کرد و سرما خورد
من هم نی نی هام رو باید می خوابوندم ولی نی نی ها خوابشون نرفت و مجبور شدیم بمونیم خونه
خاله اینا رفتن 
خاله خیلی تعریف می کنه از زیبایی اونجا. میگه یه رودخونه ی قشنگ که یه جنگل بزرگ روبروش بود و یه کوه خوشمل هم پشت جنگل ...
هرچند خیلی خوش گذشته ولی خاله ای خیلی غمگینه...
مامانی حافظ نالاحت نمیشه من مطالعه اش کنم؟
این حرف امروز من بوده... مامانی هم حسابی خندید و سریع به خاله ام خبر داد. خاله ای هم هزارتا قربون صدقه ام رفت.میگن من خیلی شیطونم... واقعا اینجوریه؟؟؟ 

دیشب تولد دایی سامان بود. حسابی خوش گذشت. رفتیم کافی شاپ. خیلی جای دنجی بود ولی من نتونستم اونجوری که دلم می خواد اذیت کنم. مودبانه نشستم. من و هلی هم بی نصیب نشدیم. لوازم تحریر کادوی من و هلی بود که دایی سامانی واسمون خریده بود. دایی خیلی کادو گیرش اومد. سه تا پیراهن و ... .من هم تفلد می خوام. تفلد تفلد تفلدت مبارک. هنوز خاله ای حال خودش نیومده.
من در اوج مظلومیت... لطفا به چشمای شیطونم نگاه نکنین. به خدا دیشب مودب بودم...
کیک تولد دایی سامانی که شکل یه هاپوی خوشگل بود، حالا حدس بزنید دایی دوست داشتنی من چه سالی دنیا اومده؟!
امروز یکی از روزای غمگین خداست. خاله ای اصلا حوصله نداره. هرچی براش سوسن خانوم خوندم، رقصیدم، قایم باشک کردم ، شیرین زبونی کردم... اصلا نخندید.غمگین یه گوشه ای نشسته. چشاش هم قرمز شده شاید یه وقتی توی چشاش بارون باریده پس چرا هیشکی نفهمید... زمین هم که خیس نیس. خاله ای امروز خیلی غمگینه.خیلی زیاد
وای یه چیزی یادم رفته... دیروز تولد بابایی خوش تیپم بوده ...
تولدت مبارک باباجون 

![]()
من و هلیا روی یکی از شاخه های یکی از درختای خوشگل باغ ارم نشستیم، دایی ازمون عکس گرفته. چقد کلاهم نازم!
هلیا و عینکش! البته عینک منه! بهش قرض دادم.
این عکسمو خاله ام خیلی دوست داره. ژست ناز من!
اگه نگهبانای باغ ارم ما دوتا رو می دیدن که چقد آتیش باروندیم حتما بیرونمون می کردن.
